احمد اديب پيشاورى
12
نگارستان عجائب و غرائب ( فارسى )
مىبرند و از سوكچو تا قمجو كه شهر بزرگيست نه بام است و در هر يام پنجاه اسب و استر و درازگوش جهت ما مىآوردند با پنجاه عراده و از جملهء غرايب شهر قمجو خانهايست كه آن را چرخ و فلك ميگويند و آن مثل كوشكى مثمن است از زير تا بالا پانزده طبقه ساخته و در هر طبقه منظرهاى مقرنس ختائى پرداخته و ايوانهاى آن تمامى طبقات منظرهاى خرد و بزرگ ساخته و در آنجا صور غريبه تصوير نمودهاند و در زير آن عمارت صورت ديوان كشيدهاند چنانچه گوئى آن را بر دوش گرفتهاند و دور آن بيست گز و بلندى آن دوازده گز و همه را از چوبها تراشيدهاند و مطلا كردهاند بنوعى كه بيننده پندارد كه همه طلا است و سردابهء بزرگ در زير آن كوشك و ميلى از آهن از زير تا بالا تعبيه كردهاند و يكسر ميل بر روى كرسى يشب نهاده سر ديگرش بسقف خانه پيوسته و آن را در آنجا محكم ساختهاند چنان كه از درون سردابه باندك حركت آنكوشك بدان عظمت در گردش ميآيد . و هر روز بديار و هر هفته بشهرى وارد ميگشتيم . در يوم چهارم شوال بكنار آب قراموران كه آن آب در بزرگى برابر جيحون است در آمديم . چون در آنشهر دختران صاحب جمال بسيارند بحسنآباد اشتهار يافته و پس از چند روز به شهر ديگر اتفاق افتاد . در بيست و هفتم به شهر صيدين فور داخل شديم و آنشهريست در كمال بزرگى در آنجا بتخانهاى عالى بسيار است و در يك بتخانه كه آن را از روى ريخته بودند ( بتى ) ديديم كه بلندى آن زياده از پنجاه گز بود و بغايت متناسب الاعضاء در هر عضوى از آن صورت دستى نمودهاند و بر كف هر دست صورت چشمى و آن را بت هزار دست مينامند و كرسى در نهايت بزرگى و بغايت خوبى از سنگ سفيد تراشيده و بنوعى تختهها را پيوند داده بودند كه گويا يك تختست و آن